| افراد خوشبخت معمولا شادمان و خوشنودند ولی شادکامی آنها معلول خوشبختی است یا علت آن ؟ در برداشت عمومی خوشبختی اصل است وخشنودی نتیجه آنست ولی دیدگاههای ژرفتر خشنودی وشادمانی را عامل مهمی در خوشبخت شدن فرد میشمارند. این بینش جدید خوشبخت بودن را نتیجه سه عامل زیر میداند:ر
الف- نیک اندیشی و خرد ورزی ب - خشنودی و سپاسگزاری
ج - خودآگاهی
(Thinking & Belief)الف - نیک اندیشی و خرد ورزی
بزرگان جهان همیشه بدین موضوع توجه داده اند : حضرت زرتشت آببن خود را بر اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک بنا نهاد ، حضرت محمد(ص) یک دقیقه تفکر را افضل بر سالها عبادت دانست ودکارت که گفت "من هستم چون فکرمیکنم" در این باره بسیار براه افراط رفت .ر انسان با حواس پنجگانه بینایی ، شنوایی ، بویایی ، چشایی و لامسه با محیط خود در تماس است . سلسله اعصاب مرکزی دریافتهای حسی را گرفته به یافته های قبلی می افزاید .ذهن انسان ازطریق کرتکس مغز بربخشی ازین دریافتها آگاهی مییابد
(Conscious Mind)
و میتواند آنها را مورد بررسی و تحقیق قرار دهد ، این پدیده را تفکر یا اندیشیدن مینامیم
(Unconscious Mind)
ولی بخش بزرگتری از این دریافتها در ذهن ناآگاه پنهان است
کسانی که مکتب ماتریالیستها را قبول ندارند ومعتقدند که انسان تنها تن نیست بلکه از تن وروان(بدن و روح) سرشته شده ، میگویند:و
در حالیکه جسم ، مادی و محدود به زمان و مکان است (فیزیکال)، روح نامحدود و جاودانی است - پیش از زندگی بدنی بوده و پس از مرگ تن هم باقی خواهد بود (غیر فیزیکال). روح و روانی که بهر تن تعلق میگیرد خویشتن(نفس) نامیده میشود و بالندگی و آفرینندگی هر فرد را بعهده دارد .
انسان اشرف مخلوقات است ، درتورات گفته شده که "خداوند انسانرا بصورت خود آفرید" یا در قرآن آمده است که " انسان خلیفه خدا بر روی زمین است" . بدیهی است که خلیفه یا جانشین دارای اختیارات و قدرتی مشابه باشد ولذا انسان همانند خدایش بتواند بپروراند وبیافریند! ولی چگونه!؟ میگویند آدمی با تفکر وتصور(دانش و بینش) وبا خواستن وتمرکز برآن میتواند هر آفرینشی که آرزو کند خلق کند ، ولی چگونه؟؟ تئوری جالبی که قابل قبول مینماید اینست که هر فکرو تصوری که بصورت عقیده و باور درآید و بیشتر از هرچیزی ذهن فرد را بخود مشغول نماید با ایجاد ارتعاشهای نامرئی افکار و ایده های مشابه و افراد همفکری را بخود جلب میکند و باعث ایجاد آن میشود (که فرمود: "ادعونی استجب لکم").مثلا کسی که سلامت بدنی ، فکر وذکراوست بتدریج راهها و وسایل لازم در اختیارش قرار میگیرد . برعکس اگر کسی مرتبا آیه یأس وبدبینی در باره سلامتیش بخواند که منجر به بیماری وی خواهد شد . افکار مثبت که باعث پیشرفت انسانند با احساس خوب و خرسندی و شادمانی همراهند و افکار منفی که مانع پیشرفت و رشد بشرند باعث احساسات منفی چون ترس ، غم و اندوه ، دلواپسی و تشویش میشوند
(Appreciation)ب - خشنودی و سپاسگزاری
دومین عامل خوشبختی خشنودی، رضایت و سپاسگزاری از نعمتهای فراوانی است که در اختیار انسان گذاشته شده "رضا بداده بده وز جبین گره بگشای". گرچه افراد در کمیت و کیفیت این نعمات متفاوتند ولی هرکس نیکو بیندیشد درمییابد که نعمتهای خداوند بیکران است . افرادی که بر نعمتهای داده شده بخود چشم فرو می بندند و حسرت و افسوس نعمتهای داده شده بدیگران را میخورند و در آتش حسادت میسوزند حقا که اشخاص بدبختی هستند . آنها نمیدانند که حسادت بدیگران برای آنها هیچ نعمتی نمیآورد بلکه مانع خلق نعمت در زندگی هم میشود (Self recognition)ج - خودآگاهی یا خودشناسی
آگاهی به خویشتن خود ، یکی از مهمترین عوامل خوشبختی است . مثل معروفی است " من عرف نفسه فقد عرف ربه" بفارسی "هرکس خودرا شناخت هرآینه خدای خود را شناخت" . آفریدگار و پروردگار مهربان ، در آفرینش انسان آنچنان سیستم پیچیده ، دقیق و کاملی را بکار گرفته که توجه و مطالعه آن هوش از سر میبرد! دانش پزشکی طی دو قرن اخیر در باره "تن" و ناهنجاریهای آن پیشرفتهای فراوانی نموده ولی در مورد "جان و روان" مطالعات و پژوهشها بسیار اندک بوده .این امر شاید بدین دلیل باشد که دانش نوین پس از " رنسانس اروپا" پایه گزاری شد و دانشمندان که دل پرخونی از کشیشان حاکم خونخوار داشتند یکسره "دین ومعنویات" را بسویی زدند و تنها به "مادیات" که با حواس پنجگانه قابل بررسی و تجربه کردن بود روی آوردند . پیشرفتهای سریع علوم ریاضی ، فیزیک و تکنولژی چنان توجه همه را بخود جلب نمود که کسی را یارای هماوردی با آن نبود . بتازگی با به بن بست رسیدن زندگی ماشینی و مادیات صفر ، بنظر میرسد اینک راه برای توجه به معنویات باز میشود . آموزشهای دینی اگر از سرچشمه آن گرفته شود هنوز بهترین آموزگار اخلاق و معنویات است ولی متأسفانه دستگاههای مذهبی با گل آلود کردن آب زلال وحی بصید ماهی مشغولند و مردم را از برکات این چشمه فیاض محروم میکنند
جان و روان آدمی آنچنان که در پیش گفته شد پاره ای از"روح ازلی" است که پیش از تولد ببدن ملحق میشود و پس از مرگ تن به اصل خود بازمیگردد . روح انسانی که از "روح حیوانی" برتر است وظیفه خلق زندگیی پر از شادی ، صفا ، سلامتی و فراوانی را بعهده دارد . گرچه در برخی افراد بقایای روح حیوانی با ایجاد تفکرات و تصورات منفی مانع اینکار میشود . نعمت خداداده ای که بکمک انسان میآید نیروی اراده و اختیار ، و بروز احساسات مثبت و منفی است
چگونگی ارتباطات روح و بدن از طریق سیستم واگوسمپاتیک و بصورت بروز عواطف و احساسات مثبت و منفی است (Unconscious Mind)
مواقعی که "نفس" بیشتر زیر نفوذ روح حیوانی است (نفس اماره و نفس لوامه) عواطف و احساسات منفی چون ترس ، غم و اندوه ، ناامیدی ، پرخاشگری ، تجاوز و ستمگری بروز میکند و هرگاه نفس تحت تأثیر روح انسانی قرار گیرد عواطف و احساسات مثبت چون عشق و محبت ، صلح و آرامش(نفس مطمئنه) ، خرسندی و خوشنودی ، شوق و امید و سپاس و شکرگزاری نمایان میشود . گرچه نغییر احساسات منفی به مثبت در بدو امر دشوار بنظر میرسد ولی راه آسانی که در اختیار انسان است توجه به افکار و تصورات مثبت است که باعث تغییر احساسات منفی به مثبت نیز میشود . بدیهی است که این تغییر معمولا بتدریج پدید میآید مثلا اگر جدول احساسات مثبت به منفی را آنچنان که می بینید به 22 مرتبه درجه بندی کنیم کسیکه در مرتبه حسادت(شماره 20) است دشوار مینماید که ناگهان به شادی(مرتبه 2) یا به عشق و محبت(مرتبه 1) ) برسد بلکه با توجه هرچه بیشتر به افکار مثبت میتواند بتدریج به احساسات مثبت تری چون شماره 12 و بعدا شماره 9 و سپس به شماره 5 و .......دست یابد
شاد و پیروز باشید
|