بعدل و داد در روابط اجتماعی و باحسان و جود و کرم در روابط شخصی ،و ایندو را نباید باهم مخلوط کرد ..... در روابط اجتماعی
و امور کشورداری عدل و داد اصل است . برابری همه شهروندان در برابر قانون ، اساس دموکراسی و مردمسالاری را تشکیل
میدهد . از قدیم گفته اند که مملکت با کفر پایدار میماند ولی با ظلم نه
مردم ایران از بدو انقلاب مشروطه برای تأسیس "عدالتخانه" و سیستمی که حافظ حقوق ملت باشد و نه محافظ قدرت حاکمان ، بپاخاسته و
مبارزه کرده اند ولی متأسفانه تا بامروز بدین مهم دست نیافته اند . دلیلش هم شاید وجود ته مایه هایی از تصوف و پشمینه پوشی باشد که در اذهان
بسیاری از مردم وجود دارد . می پندارند که قدرت را به قدرتمندان و ثروت را به ثروتمندان باید واگزارد ، این جهان دنیایی دون و زندانی
پست است که توجهی بدان نباید داشت ، هرکس بقدرت و ثروت فراوان برسد بگمراهی میافتد و بالاخره برخورداری یا در این جهان است یا در آن جهان
و جمع هردو میسر نیست !؟ اینها همه برداشتهایی غلط است و باید گفت که زندگی در این جهان مرحله ای از تکامل انسانست برای رسیدن به جهان
دیگر. اگر در این جهان زندگی خوبی نداشته باشیم در جهان دیگر هم زندگی بهتری نخواهیم داشت . جای تأسف است که در فرهنگ ادبی ایران
بیشتر از عشق و محبت ، احسان و جود و سخاوت ، و فراق و دوری و غربت سخن رفته است و کمتر از عدالت و قسط و ستم ستیزی
بیچارگی ملت ایران چه در دوران حکومتهای استبدادی سلاطین و چه در حکومت فعلی " ولایت مطلقه فقیه" فقدان عدالت اجتماعی و انباشته
شدن قدرت و ثروت در دست حاکمان است : سلطان که فره ایزدی نگهبانش بود ! با رعیت هیچگاه برابر نبود . اصولا قانون همان اوامر ملوکانه بود و همه باید مطیع اوامر ملوکانه باشند . ولایت مطلقه فقیه هم که قدرتش منبعث از نمایندگی خدا ، پیامبر خدا و اوصیاء اوست و به هیچکس و هیچ چیز پاسخگو نیست . مردم باید هرچه را فقها میگویند با عنوان "مقلد" کور کورانه اطاعت کنند ! در غیر این صورت آنها "خودی" نیستند و هیچگونه حق و حقوقی نخواهند داشت !؟
مردم ستمدیده ایران میتوانند و باید بر این نکته مشترک (عدالتخواهی) که پایه و اساس همه سیاستهای حکومتی دموکراتیک است پافشاری کنند و هیچگاه
از اصل برابری مردم و حاکمان در برابر قانون کوتاه نیایند . قانون قراردادهایی است که مردم و نمایندگان آنها جهت ایجاد روابط سالم اجتماعی تصویب میکنند و نه احکامی که عده ای بنام فقها بنمایندگانی باریتعالی میخواهند بخورد مردم بدهند . فقها که نام دیگرشان قانوندان مذهبی است از اسلام فقط احکام آنرا بزرگنمایی کرده بزعم خود و بزور قانون میخواهند مردم را براه راست هدایت کنند ! زهی بیدانشی !! احکام جزو اندکی از آیین محمدی است . بخش مهمتر دین دستورهای اخلاقی آنست . چنانکه گفته شده : انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق . و در قرآن آمده است که
همانا ما رسولان خودرا را با ادله و برهان استوار فرستادیم وهمراه باآنها کتاب و میزان فرو فرستادیم تا مردم قسط را بر پادارند
و قسط همان عدالت اجتماعی است و اینکه هرکس سهم برابر خودرا در زندگی اجتماعی داشته باشد
راه هدایت و رستگاری تقوی ، ایمان و عمل صالح است اعمالی که باعث صلح و صفا در میان خلق گردد مانند عدل در روابط اجتماعی و احسان در روابط فردی . اگر فردفرد ملت ایران فقط خدا را بپرستند (ونه شاه و شیخ یا قدرت و ثروت را) و احسان کنند یعنی نه تنها بحقوق دیگران احترام بگذارند بلکه از حق خود هم بگذرند آنگاه اجتماعی روحانی و اخلاقی پدید میآید که میتواند هم در این جهان و هم در جهان دیگر برخوردار و سرافراز باشد
به امید روزی که برابری باشد و برادری و خیزش برعلیه ستمگری
|