PreviousHomeNext


همانا خداوند احوال قومی را دگرگون نکند مگر اینکه خویشتن خود را دگرگون نمایند


پس از انتخابات مجلس هفتم با کنارگذاشته شدن بسیاری از داوطلبین نمایندگی توسط شورای نگهبان و بی واکنشی آقایان خاتمی و کروبی بلکه سرفرود آوردن آنها در برابر امر ولی فقیه، بسیاری از فعالین سیاسی چه در خارج کشور و چه در داخل بنوعی دلسردی و بیحالی دچار آمدند ، در حالیکه درست برعکس با آشکارشدن تناقض قوانین و مقررات منبعث از قانون اساسی جمهوری اسلامی با اصول مردمسالاری می باید همگی یکدل و یکزبان خواهان تغییر قانون اساسی و حذف یا اصلاح ماده موضوع ولایت فقیه میشدند . البته فعالین سیاسی برونمرزی با اظهار نظرهای خود و آشکار نمودن گوشه های تاریک اوضاع سیاسی ایران به تنویر افکار عمومی کمک کرده و میکنند ولی اصل موضوع خواست و اراده اکثریت مردم ایران و بویژه جوانان است که آینده کشور از آن آنها و در گرو کوشش آنهااست . اگر جوانان ایران آینده ای بهتر و روشنتر برای خود میخواهند باید بپاخیزند و خواسته های خودرا بگوش همه برسانند که راه نجاتی جز این وجود ندارد . نه دول خارجی و نیروهای بیگانه قادر به پیاده کردن دموکراسی در ایران هستند ونه خدا بناهست ناجیی از آسمان فروفرستد که قولش ثابت است
این مردم ایرانند که باید با تغییر نفس خود تغییر احوال قوم خودرا باعث شوند . جوانان بویژه دانشجویان نخست باید به "خودشناسی" روی آورند و ببینند چه کاستیی دارند که اینچنین سردرگم شده اند و سپس برفع کاستیها پرداخته به "نفس مطمئنه" برسند . اطمینان بنفس است که نمودار قرب بحق و نماینده کمکهای آسمانی است
بنظر اینجانب از کاستیهای "خویشتن جمعی" در ایران افزایش روز افزون ددمنشی و خلق و خوی پست حیوانی است که اکثریت مردم را آلوده کرده است . منجمله
الف - به زیردست خود زور گفتن و به زبردست خود چاپلوسی نمودن . این خوی پست حیوانی بتدریج شخص را از کلیه صفات انسانی چون دستگیری زیردستان ، محبت بدیگران ، شنودن سخن حق ، مشورت در امور اجتماعی ، ستم ستیزی و مبارزه بر علیه ظلم و قلدرمنشی تهی میکند و همگان بجای مسابقه در خیرات و کارهای نیک به مسابقه و باصطلاح زرنگی در پایمال کردن حقوق دیگران ، زیاده طلبی و اجحاف و کلاه یکدیگر را برداشتن روی میآورند
ب - پوچی زندگی و یأس از رحمت حق . بعلت خصوصیات فوق عدالت اجتماعی وجود خارجی نمی یابد . اکثریت مردم و بویژه جوانان می بینند که تکاپوی آنها در زندگی مثمر ثمری نیست و قلدران جامعه همه ثروت و قدرت را قبضه کرده اند . دانش ، تخصص ، شایستگی و کاروکوشش هیچ رابطه ای با موفقیت اجتماعی ندارد . این فکر بتدریج افراد را به پوچی و بیهودگی سوق میدهد و نتیجه آن وفور اعتیاد و فساد است که اینک جامعه ایران را فراگرفته است
ج - عدم عدالت اجتماعی و ستمگری . از قدیم گفته اند که " مملکت با کفر باقی و برقرار میماند ولی با ظلم نه " زیرا بدون وجود عدالت اجتماعی همه گروهها در آخر امر ناراضی هستند . هر گروهی چه در طبقات مرفه و چه در طبقات پایین می بیند که گروه مافوق او بدون شایستگی وبا تزویر بر مسند قدرت و ثروت بیشتری تکیه زده . لذا در حالیکه با تملق اورا مافوق خود مینامد در واقع خودرا از وی کمتر نمیداند و از این امر سخت ناراضی است . همین نارضایتی عمومی بود که محمدرضاشاه را بزیر کشید در حالیکه حتی طبقه مرفه هم بکمک وی نشتافتند و حتی ارتش جیره خوار اوهم از خود واکنشی نشان نداد

اگر نظر من در اینموارد صائب باشد همه مردم ایران چه آنها که بر مسند قدرت و ثروت تکیه زده اند و چه طبقات متوسط و پایین جامعه باید بخود آیند و پیش از آنکه بار دیگر کشور به سراشیب انقلابی دیگر افتد به اصلاح خود و رفع رذائل اخلاقی فوق همت گمارند . سعدی علیه الرحمة چه خوش گفته است

تو کز محنت دیگران بیغمی :::::: نشاید که نامت نهندآدمی



دکتر ج حسین اخوان
(October 31, 2004)یکشنبه 10 آبانماه 1383


Previous HomeNext